حلزون باب ترکش کرده بود و باب در به در دنبالش می گشت
حتی یه لحظه هم یادش نمی رفت و همش تو فکرش بود و گریه می کرد و
اینقدر سعی کرد تا برش گردوند طفلکی کلی وجدان درد داشت
نی نی مون احساسی شده بود اما من داشتم فکر می کردم کاش آدماهم
اینجوری بودن
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388 توسط ستاره
|
» برو
به من ميگفت : آنقدر دوست دارم که اگر بگويي برو میروم. . . . . . . باورم نمي شد . . . . فقط براي يک امتحان ساده به او گفتم برو . . . ! سالهاست که در تنهايي پژمرده ام کاش امتحانش نمي کردم
+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم فروردین 1388 توسط ستاره
|
»
خلبان های بزرگ هم همیشه قبل از پرواز سعی میکنند از سلامت همه چیز مطمئن باشن.ما به پروازشون اعتماد میکنیم و اون ها هم به رضایت ما افتخار میکنند .پس بیایم توی آسمون عشق قبل از پرواز از سلامت عشقمون با خبر بشیم
+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم فروردین 1388 توسط ستاره
» عاشقانه
صبحدم مرغ چمن با گل نوخاسته گفت
ناز کم کن که درین باغ بسی چون تو شکفت
گل بخندید که از راست نرنجیم ولی
هیچ عاشق سخن سخت به معشوق نگفت
+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم فروردین 1388 توسط ستاره
|
» زندگی
+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم فروردین 1388 توسط ستاره
|
» شیشه
روی آن شیشه تب دار تو را ها کردم
اسم زیبای تو را با نفسم جا کردم
شیشه بدجور دلش ابری و بارانی شد
شیشه را یک شبه تبدیل به دریا کردم
با سر انگشت کشیدم به دلش عکس تو را
عکس زیبای تو را سیر تماشا کردم.
+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم فروردین 1388 توسط ستاره
|
» چرا؟
چرا رو نقاشی ها بی خودی سایه می زنی
این همه حرف خوب داریم حرف گلایه می زنی
اگه منو دوست نداری اینو راحت بهم بگو
چرا با حرفات و نگات بهم کنایه می زنی
+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم فروردین 1388 توسط ستاره
|
» من و تو
من و تو ما میشدیم اما تو را شوقی نبود
رنگ فردا میشدیم اما تو را عشقی نبود
من به سویت میشدم اما نگاهت سوی ماه
هیچ از من آن نگاهت تر نبود
+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم فروردین 1388 توسط ستاره
|