+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم مرداد 1385 توسط ستاره
|
»
تو ميروي و من فقط نگاهت ميکنم تعجب نکن که چرا گريه نميکنم بي تو، يک عمر فرصت براي گريستن دارم اما براي تماشاي تو، همين يک لحظه باقي است و شايد همين يک لحظه اجازه زيستن در چشمان تو را داشته باشم
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم مرداد 1385 توسط ستاره
|
» خدا یعنی چه؟
خدا یعنی عشق تا بحال عاشق شده ای؟
پس خدا را یافته ای
خدا یعنی صداقت آیا صداقت داشته ای؟
پس خدا را یافته ای
خدا یعنی زیبایی تا بحال زیبایی آفریده ای؟
پس خدا را یافته ای
خدا یعنی خوبیتا بحال خوب بوده ای؟
پس خدا را یافته ای.
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم مرداد 1385 توسط ستاره
|
» خستگی
عزیز من
به یادم هست که روزی مصرانه به تومیگفتم " ما هرگز خشته نخواهیم شد ..هرگز.. اما مدتی است پی فرصتی شیرین میگردم تا بگویم :ما نیز خسته میشویم و خسته شدن حق ماست. این که خسته میشویم و از نفس می افتیم مساله ای نیست مساله این است که بتوانیم زیر درختی، کنار جوی آبی ، روی تخته سنگی ،در کنار هم بنشینیم و خستگی از روح و تن بتکانیم .
دیگر نمیگویم که ما هرگز خسته نمیشویم بلکه میگویم ما هرگز خسته نخواهیم ماند.
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم مرداد 1385 توسط ستاره
|
» عاشقی؟
عاشقی؟ پس گوش کن! این رو بدون که یه عاشق هیچ وقت آبرو نداره.
بدون ،عاشق به امید عشقش زنده است .
بدون، یه عاشق عاشق کشی بلد نیست،بدون عاشق به عشقش دروغ نمیگه،
هنوزم مطمئنی که عاشقی؟
پس غرورو کنار بذار و به ساده ترین شکل عشقتو بیان کن.
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم مرداد 1385 توسط ستاره
|