یه روز دریچۀ قلبمو به سمتت باز کردم ،جلوی در وایستاده بودی و مردد بودی که وارد شی یا نه
حس کردم وارد شدی،در رو بستم و کلیدشو به آب سپردم اما تو تو دلم نبودی.
بالاخره تصمیم گرفتی که وارد قلب کوچیکم بشی. خیلی سعی کردی درشو باز کنی اما نشد
آره!یکم دیر شده بود.دریچۀ قلبم برای همیشه بسته شد.
پرواز اعتماد را تجربه کنیم وگرنه میشکنیم بالهای دوستیمان را
بیا با هم ولی تنها نشینیم
چو کشتی بر لب دریا نشینیم
اگر در بین ما صلح وصفا نیست
صفای آب دریا را ببینیم
کاش معشوق ز عاشق طلب جان مي کرد تا که هر بي سر و پايي نشود يار کسي