به زمین میزنی و می شکنی عاقبت شیشۀ امیدی را
سخت مغروری و می سازی سرد در دلی آتش جاویدی را
دیدمت وای چه دیداری وای این چه دیدار دل آزاری بود
بی گمان برده ای از یاد آن عهد که مرا با تو سرو کاری بود.
قدر یاران قدیمی را بدان فرشهای کهنه را مردم گرانتر میخرند.
تا توانی رفع غم از چهره ی غمناک کن
در جهان گریاندن آسان است اشکی پاک کن.
بزار تنها باشم تنها بمیرم
دیگه از درد و غم آروم بگیرم
برم پیدا کنم یه جای خلوت
بشینم اشک بریزم تا قیامت
برو ای دل بخواب که وقت خوابه
سلام تو همیشه بی جوابه
به تو بی دست و پا از من نصیحت
اگه عاشق بشی خونت خرابه
چرا ای دل تو اینقدر سربزیری؟
بدام این و اون هر دم اسیری
چرا گول میخوری با یک اشاره؟
سحر شد تو هنوز چشمات بیداره
دلدار به من گفت چرا غمگینی؟
پابند کدام عاشق سیمینی؟
برجستم و آیینه به دستش دادم
گفتم در آیینه او را بینی
صبحدم مرغ چمن با گل نوخاسته گفت
ناز کم کن که درین باغ بسی چون تو شکفت
گل بخندید که از راست نرنجیم ولی
هیچ عاشق سخن سخت به معشوق نگفت
از همینجا ازش تشکر میکنم
http://h1.ripway.com/armin_goooodboy/setareh.jpg
حالا که کنار سفره ی هفت سین نشستیم چه دعایی کنیم؟
یارب نظری بر من سرگردان کن لطفی به من دلشده ی حیران کن
با من مکن آنچه من سزای آنم آنچه از کرم و لطف تو زیبد آن کن