به نام خدایی که دوستی را در صمیمیّت، عشق را در محبت و جدایی را در اشک آفرید.
بنگریم به دریایی که زندگی نام دارد و ما همچون موج بر آن گاه در اوج و گاه در ژرفا، غروب خویش را نظاره می کنیم. پس بیاییم در صفحه های قلبمان حک کنیم به یاد آنچه که هرگز غروب نمیکند،عشق پاک و راستینش را.
+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم تیر 1388 توسط ستاره
|
» حسش
چه حسی داره وقتی تمام روز رو کار کردی
وقتی بند بند وجودت درد می کنه
وقتی به معنای واقعی خسته ای
چشماتو ببندی و حس بی وزنی کنی
چه حسی داره اگه اون وقت یکی تو گوشت آهنگ عشق رو زمزمه کنه؟
+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم تیر 1388 توسط ستاره
|
» محبت
من رشته محبت تو را پاره می کنم
شاید گره خورد به تو نزدیکتر شوم.
+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم تیر 1388 توسط ستاره
|
» نگاه تو
من در آن لحظه که چشم تو به من می نگرد
برگ خشکیده ی ایمان را در پنجه ی باد
رقص شیطانی خواهش را در آتش سبز
نور پنهانی بخشش را در چشمه ی مهر
اهتزاز ابدیت را می بینم
بیش از این سوی نگاهت نتوانم نگریست
اهتزاز ابدیت را یارای تماشایم نیست
کاش می گفتی چیست
آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاری است.
+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم خرداد 1388 توسط ستاره
|
» یه سلام خیلی کمرنگ
یه سلام خیلی کمرنگ یعنی هرچی غیر آشتی نمی شد اول میگفتی یکمم دوسم نداشتی؟
حالتو نه نمی پرسم مطمئنم خوبه حالت هرجاهستی خوبی و خوش خیلی راحته خیالت
احتمال داره یه وقتا یه کمی دلت بگیره خب برو سراغ اون کس که دلت پیشش اسیره
یکی هست که جای من تو پای صحبتش می شینی نمیدونم راه دوره یا راحت اونو می بینی
زیادم فرقی نداره اصل اینه که بی وفایی نمی خوام چیزی بدونم حتی اینکه تو کجایی
تو همین آخر پاییز یه شبی تا صبح نشستم دیدم این دل دیوونه دوباره کار داده دستم
آینه را رفتم آوردم با تو روبرو گذاشتم تلخه اما باورش کن من دیگه دوست نداشتم
اولش خاطره هارو خیلی با حوصله گشتم چون چیزی پیدا نکردم یه جوری ازت گذشتم
چون توهم مثل اونایی تازه اینکه اولاشه چرا اون کسی که میخوام نباید تو دنیا باشه
میدونم حرف و دلیلات واسه جواب زیاده کلی خستگی و کلی اتفاق فوق العاده
امهم اینه که نمیشه عاشقی از روی اجبار باز می شی مثل بقیه قصه همیشه تکرار
از تو کمتر گله دارم از خودم دارم شکایت نتونس بگذره با تو از رو مرز بینهایت
دوباره رفتم تو فکر لیلی و سراغ مجنون هرچی زود بیاد به دستت زود میره از پیشت آسون
تو طلوع زرد خورشید راس راسی فکرامو کردم قول دادم تو جاده عشق دیگه هرگز برنگردم
اون کسی که من میخوامش یا فرشتس یا ستارس جنس بغضش از مه و از تیکه های ابر پارس
توی رویاهاش همیشه من می مونم می درخشم تو که اینجوری نبودی چجوری تورو ببخشم
شایدم کاری نکردی ساقه من شکنندس اینکه با سرما نسازه تقسیر خود پرندس
ما قرار نبود که هرگز واسه هم سد بسازیم با کارا و رفتارامون خاطرات بد بسازیم
پس منم واسه همیشه می رم از فکر تو بیرون توی جنگل یا که صحرا دیدی رفتم پیش مجنون
تقصیر تو که نبوده من به دردت نمی خوردم توروهم مثل بقیه دست سرنوشت سپردم
نشونی نمی نویسم تو همون کوچه و شهرم جوابم ازت نمی خوام چون که دیگه با تو قهرم
تو خیال کن از تو دورم یه جایی اون ور دنیا آخرای فصل پاییز نزدیکای شب یلدا
+ نوشته شده در دوشنبه چهارم خرداد 1388 توسط ستاره
|
» حکایت
مردي زير باران از دهكده كوچكي مي گذشت . خانه اي ديد كه داشت مي سوخت و مردي را ديد كه وسط شعله ها در اتاق نشيمن نشسته بود .
مسافر فرياد زد : هي،خانه ات آتش گرفته است! مرد جواب داد : ميدانم . مسافر گفت:پس چرا بيرون نمي آيي؟ مرد گفت:آخر بيرون باران مي آيد . مادرم هميشه مي گفت اگر زير باران بروي ، سينه پهلو ميكني زائوچي در مورد اين داستان مي گويد : خردمند كسي است كه وقتي مجبور شود بتواند موقعيتش را ترك کند .
+ نوشته شده در دوشنبه چهارم خرداد 1388 توسط ستاره
|
» تو و من
تو مرا میفهمی من تو را میخوانم
و همین ساده ترین قصه یک انسان است
من تو را ناب ترین شعر زمان میدانم
و تو هم میدانی ،تا ابد در دل من میمانی
+ نوشته شده در دوشنبه چهارم خرداد 1388 توسط ستاره
|
» سلام بر مادر پهلو شکسته
+ نوشته شده در دوشنبه چهارم خرداد 1388 توسط ستاره
|
+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388 توسط ستاره
|
» دلم بازم هوایی شد
+ نوشته شده در پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388 توسط ستاره
|
» باب اسفنجی
وای نی نی مون داشت کارتون باب اسفنجی نگاه میکرد
حلزون باب ترکش کرده بود و باب در به در دنبالش می گشت
حتی یه لحظه هم یادش نمی رفت و همش تو فکرش بود و گریه می کرد و
اینقدر سعی کرد تا برش گردوند طفلکی کلی وجدان درد داشت
نی نی مون احساسی شده بود اما من داشتم فکر می کردم کاش آدماهم
اینجوری بودن
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388 توسط ستاره
|
» برو
به من ميگفت : آنقدر دوست دارم که اگر بگويي برو میروم. . . . . . . باورم نمي شد . . . . فقط براي يک امتحان ساده به او گفتم برو . . . ! سالهاست که در تنهايي پژمرده ام کاش امتحانش نمي کردم
+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم فروردین 1388 توسط ستاره
|
»
خلبان های بزرگ هم همیشه قبل از پرواز سعی میکنند از سلامت همه چیز مطمئن باشن.ما به پروازشون اعتماد میکنیم و اون ها هم به رضایت ما افتخار میکنند .پس بیایم توی آسمون عشق قبل از پرواز از سلامت عشقمون با خبر بشیم
+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم فروردین 1388 توسط ستاره